الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

123

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

به هر ميزان از علم و دانش كه دست پيدا مىكند خواهان مراحل بالاتر و تشنهء مرتبه كامل‌تر است . تعالى اللَّه يكى درياى پرشور * كز او بر تشنه آرد تشنگى زور گر از وى تشنه‌اى صد جرعه نوشد * به ياد جرعهء ديگر خروشد گذشت اين گفت‌وگو از ماء و از چند * نه آب آخر شد و نه تشنه خرسند اين خواسته در نهاد آدمى يك تمايل حقيقى ، و گوياى يك وظيفه ذاتى است صرف خيالات نمىباشد و تا علم مطلق نباشد بشر چنين سير و حركتى و جنبش و جوششى براى رسيدن به آن نمىداشت آدمى وقتى به خداى جهان رسيد به آرمان نهايى دست يافته و آرامش حقيقى را به دست مىآورد . چراكه عشق بدون وجود معشوق واقعى مفهومى ندارد عشق بالفعل معشوق بالفعل مىطلبد گرچه عشق بالقوه نيز شناخت محبوب را مىخواهد اصولًا عشق و محبت علم و قدرت جلال و هيبت جمال و كمال از سنخ صفات ذات اضافه هستند يعنى متعلق خارجى و مصداق واقعى مىخواهند و گرنه لغو و پوچ مىباشند ، همان‌گونه كه غريزه تشنگى از وجود آب حكايت دارد و گرسنگى از وجود مواد غذايى و غريزه جنسى نيز از وجود جنس مخالف حكايت دارد عشق و محبت و علم و قدرت‌خواهى بشر نيز متعلق مىخواهد و گرنه انسان طالب مجهول مطلق خواهد بود . استاد محمدتقى جعفرى براى افرادى كه بىهدف زندگى مىكنند مثالى مىزد مىگفت جوانى سخت گريه مىكرد پدر و مادرش پرسيدند چرا مىگريى ؟ گفت چون عاشق شده‌ام پرسيدند عاشق كدام دخترى شده‌اى تا برايت بگيريم گفت عاشق هر دخترى كه شما انتخاب كنيد . اين طنز نشان مىدهد كه بشر گم‌گشته‌اى دارد و محبوبى را مىطلبد ولى در مصداق گرفتار است هنوز معرفت به معشوق واقعى پيدا نكرده است . گمان مىكند اگر به قدرت رسيد آرام مىگيرد يا به جمال و كمال دست يافت به مقصد رسيده است ولى به قدرت و علم و كمال نسبى كه مىرسد آرام نمىگيرد گمشده‌اش علم مطلق و كمال و قدرت